
خورشید محمد است و صادق ماه است خورشید همیشه با قمر همراه هست
یعنی که ولادت امام صادق در روز ولادت رسول الله هست
میلاد با سعادت و پر میمنت آخرین سفیر آسمانی بر کره خاکی حضرت محمد مصطفی(ص) و امام صادق(ع) بر شما مبارکباد!

خورشید محمد است و صادق ماه است خورشید همیشه با قمر همراه هست
یعنی که ولادت امام صادق در روز ولادت رسول الله هست
میلاد با سعادت و پر میمنت آخرین سفیر آسمانی بر کره خاکی حضرت محمد مصطفی(ص) و امام صادق(ع) بر شما مبارکباد!
عرض کردم میخواهم داناترین مردم باشم؟
حضرت فرمود از خدا بترس
عرض کردم میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم؟
حضرت فرمود شب و روز قرآن بخوان
عرض کردم میخواهم همیشه دل من روشن باشد؟
حضرت فرمود که یاد مرگ را فراموش مکن
عرض کردم میخواهم همیشه در رحمت حق باشم؟
حضرت فرمود با خلق خدا نیکی کن
عرض کردم میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد؟
حضرت فرمود همیشه توکل بخدا کن
عرض کردم میخواهم در چشم مردم خوار نباشم؟
حضرت فرمود پرهیزکار باش
عرض کردم میخواهم عمر من طولانی باشد؟
حضرت فرمود صله رحم کن
عرض کرد میخواهم روزی من وسیع گردد؟
حضرت فرمود همیشه با وضو باش
عرض کردم میخواهم به آتش دوزخ نسوزم؟
حضرت فرمود چشم و زبان خودرا ببند
عرض کردم میخواهم بدانم گناه به چه چیز ریخته می شود؟
حضرت فرمود تضرع و توبه به حال بیچارگی
عرض کردم میخواهم سنگین ترین مردم باشم؟
حضرت فرمود از کسی چیزی مخواه
عرض کردم میخواهم پرده عصمتم دریده نشود؟
حضرت فرمود پرده ی عصمت کسی را مدر
عرض کردم میخواهم که گورم تنگ نباشد؟
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی تبارک
عرض کردم میخواهم مال من بسیار شود؟
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی واقعه هر شب
عرض کردم میخواهم فردای قیامت ایمن باشم؟
حضرت فرمود میان شام و خفتن به ذکر خدا مشغول باش
عرض کردم میخواهم خدای تعالی را در نماز حضور یابم؟
حضرت فرمود در وقت وضو گرفتن بسیار دقت کن
عرض کردم میخواهم از خاصان باشم؟
حضرت فرمود در کارها راستی و درستی پیشه کن
عرض کردم میخواهم برای من عذاب قبر نباشد؟
حضرت فرمود جامه ی خود را پاک نگهدار
عرض کردم میخواهم در نامه ی عمل من گناه نباشد؟
حضرت فرمود با پدر و مادرت به نیکی رفتار کن
بيانات اخلاقي آيت الله مكارم شيرازي.
صفات مؤمن
حديث:
روى انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال: يكمل المؤمن ايمانه حتّى يحتوى على مائة و ثلاث خصال: فعل و عمل و نيّة و باطن و ظاهر فقال اميرالمؤمنين(عليه السلام): يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) ما المائة و ثلاث خصال؟ فقال(صلى الله عليه وآله): يا على من صفات المؤمن أن يكون جوّال الفكر، جوهرّى الذكر، كثيراً علمهٌ عظيماً حلمه، جميل المنازعة،...(1)
ترجمه:
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: مؤمن كامل داراى 103 صفت است و اين صفات در پنج شاخه خلاصه مى شود، صفات عملى گذرا و صفات عملى مستمر، صفات ظاهرى و باطنى سپس اميرمؤمنان فرمود: اى رسول خدا اين 103 خصلت چيست؟ حضرت فرمودند: اى على از صفات مؤمن اين است كه هميشه فكر مى كند و ذكر خدا را در آشكار مى گويد، علم او كثير و حوصله و تحمّلش زياد است و در منازعات هم زيبا برخورد مى كند.
شرح:
اين حديث در واقع يك دوره اخلاق اسلامى است، كه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) خطاب به على(عليه السلام)آن را بيان مى كند، كه در پنج گروه خلاصه مى شوند كه عبارتند از فعل و عمل و نيّت و باطن و ظاهر.
فرق بين فعل و عمل چيست؟ فعل چيزى است كه گذراست و انسان گه گاه آن را انجام مى دهد، در مقابل عمل جنبه استمرارى دارد.
سيدميرزاحسين احساني
حقيقت وماهيت وحي
پديده وحي يكي از مهم ترين و بنيادي ترين منابع معرفت بشر به شمار ميآيد. لذا تبيين نارواي آن تأثير شگرف و نامطلوبي بر سائر مؤلفه هاي ديني برجاي مينهد و هرگونه برداشت نادرست از وحي به تفسير نادرست از آنها ميانجامد.
ازاين رو بر همه انديشه ورزان، عالمان و روشنفكران ديني لازم است كه با نگاهي دقيق و موشكافانه به تحقييق در اين موضوع پرداخته و حقيقت آنرا روشن نمايند.تاهم مسير سعادت و كمال خويش را به درستي پيموده باشيم و هم ازپيامد هاي نامطلوب آن در امان باشيم.
نگارنده نيز به نوبة خود در اين نوشتار سعي ميورزد كه با تكيه برعقل ونقل به تحقيق و ارزيابئ اين موضوع پرداخته و ديني ادا كند.
سيد ميرزاحسين احساني
مسأله خاتميت از موضوعات كلامي و فلسفه دين است كه مدتها است مورد توجه انديشمندان و روشنفكران مسلمان قرار گرفته است و ما نيز در اين نوشتار در پي اثبات اصل خاتميت نيستيم زيرا مسلمانان همواره ختم نبوت را امر واقع شده تلقي كرده اند. آنچه كه ما در اين نوشتار به دنبال آن هستيم كاوش در آراء ارائه شده ازسوي برخي از متفكران و روشنفكران ديني در چند دهه اخير است كه هريك تحليلها و تفسيرهاي مختلفي از آن ارائه كرده اند و طبعا اين تفاسير سوالاتي را در پي داشته است كه اهم آن سوالات عبارت اند از:
1. آيا خاتميت به معناي بينيازي از دين و جايگزيني عقل به جاي وحي و علم به جاي ايمان، يا به معناي تكامل نهايي دين و جاودانگي دين اسلام و رفع نياز از دين جديد است؟
2. جايگاه امامان معصوم بعد از ختم نبوت چيست و آيا امامت با خاتميت در تعارض نيست؟
3. چگونه دين ثابت و مربوط به جهان قديم ميتواند پاسخگويي نيازهاي متغير زمانه و جامعة امروز باشد؟
نويسنده: سيد ميرزا حسين احساني
براي تسهيل و تسريع فهم مخاطبان لازم است اول جايگاه بحث و محل نزاع مشخص گردد. تا از خلط مباحث و اشتباه در فهم جلوگيري شود بنا براين، منظور ما از دين اديان الهي و توحيدي بويژه دين اسلام ميباشد و رابطه و قلمرو علم و دين و عقل و ايمان را در حوزه تفكر اسلامي مورد بحث قرار خواهيم داد. اما به دليل اينكه خاستگاه اين مباحث حوزه انديشه مغرب زمين و عمدتا مسيحي ميباشد به بررسي رابطه عقل و علم با دين و ايمان در غرب نيز پرداخته خواهد شد. به دليل اهميت اين بحث قبل از پرداختن به رابطه و قلمرو عقل، علم و دين بايد ابتداء به تعريف اين واژه ها و بررسي دقيق آنها بپردازيم سپس رابطه و قلمرو آنهارا مورد بحث قرار دهيم.
تعريف دين
براي دين تعاريف گوناگوني ارائه كرده اند. و بعضا ميان دين و دينداري و همچنين ميان دين و ايمان خلط كرده اند. در حالي كه ايمان و تدين بادين فرق دارد؛ زيرا تدين و ايمان، وصف انسان است، ولي دين حقيقتي پيام گونه است كه خداوند آن را در اختيار انسان قرار ميدهد[1]. لذا براي پرهيز از خلط ميان اين مفاهيم بايد تعريف متمايز از دين و ايمان ارائه شود. وانگهي به بررسي نسبت عقل و علم با دين و ايمان و ميزان قلمرو هريك ميپردازيم.
نوشته:سيد محمد احساني
در اينکه مسیحیت در ابتدا يک دين الهی بوده و منشا الهی داشته است ترديدی وجود ندارد امااينکه آيا اين دين هم اکنون هم دين الهی است جای ترديد بسیار دارد. البته مسلمانان براين اساس که این آيين منشا الهی داشته است با آن همچون یک دين وحدانی برخورد می کنند اما اين دليل نمی شود حقيقت اين دين را مورد کاوش قرار ندهیم و سوالاتی را که در مورد آن در اذهان خلجان می کند به طرح و نظر نيفکنيم.
معيار الهی بودن و وحدانی بودن يک دين چیست؟ آيا اينکه يک آيين منشا الهی داشته باشد حتی اگر صد هشتاد درجه انحراف در آن پدید آمده باشد می تواند يک آِيين وحدانی قلمداد گردد؟ مسيحيت امروز از مسيحيت اوليه انحراف بيش از صد هشتاد درجه ای دارد بگونه ای که بقول شاعر:
بسکه ببستند بر او برگ و ساز *** گرتو ببينی نشناسيش باز