|
مصاحبه با داکتر سید عبد القیوم سجادی
ارسالی از: سید حسین واعظ زاده
افغانستان پس از نه سال همچنان دارای ثبات لازم امنیتی نیست و تهدیدهای امنیتی به شکل مرتب در حال گسترش است.
این درحالی است که ده ها کشور در قالب سازمان ناتو به رهبری برزگترین کشور دنیا، یعنی ایالات متحده آمریکا، برای سرکوب افراط گرایی و تروریزم وارد این کشور شده است و با تجهیزات سنگین جنگی در حال نبرد با شورشیان مسلح هستند. در این اواخر گفته می شود که رییس جمهور کرزی و دولت پاکستان در تلاش اند تا سیاست ها در قبال شورشیان مسلح درکشورهایشان را جدا کرده و همسو با یکدیگر روند مصالحه با آنان را در پیش گرفته اند. درگیری لفظی رییس جمهور افغانستان با متحدان غربیش در ماههای گذشته و کنار گذاشتن دو تن از بلندپایگان امنیتی حکومتش در هفته های اخیر از نشانه های این رویکرد خوانده می شود. در چند و چون این موضوع گفتگويی داشتیم با جناب داکتر سید عبدالقیوم سجادی عضو پارلمان و از صاحب نظران سیاسی.

س: گفته مي شود كه افغانستان و پاكستان در برخورد با طالبان راه خود را از غرب جدا كرده و با رويكرد جديد و مستقلانه، مي خواهند با آن ها مصالحه کنند، شما دراين مورد چه فكر مي كنيد؟ داكتر سجادي: با توجه به شرايط جغرافيايي و ژئوپولتيك افغانستان و با در نظر داشت پيچيدگي هاي جوامع بشري در جهان كنوني، تحولات ملي كشورها به گونه هاي متفاوت مرتبط با مسايل بين المللي و منطقوي است. ما در فضايي قرار داريم كه در ادبيات سياسي به نام «جهاني شدن» يا «عصر وابستگي فزاينده متقابل» ياد مي شود؛ يعني كشورها به لحاظ نيازمندي ها و به لحاظ تهديدات و منافع، شديدا به همديگر وابسته اند. اين امر بيانگر اين است كه مسايل ملي كشورها داراي ابعاد بين المللي، جهانی و منطقه اي است. وضعيت افغانستان هم استثنايي نیست. شرايط آن شديدا داراي ابعاد بين المللي است؛ بنابراين وضع امنيتی، موضوع مواد مخدر و طالبان و وضع بازسازي، به موازات ملي بودن، داراي ابعاد بين المللي و منطقه ي هم است. و اين به معني تاثير گذاري سياست هاي كلان منطقه و جهان بر تحولات افغانستان است. هر چند يك فرمول نسبتا مطرح براي حل معضلات ملي و بين المللي، بحث استفاده از فرمول منطقه اي و نظريه هايي است كه تحت عنوان (Rignaniolism) يا «منطقه گرايي» ياد مي شود، اما با توجه به وضعيت خاص افغانستان، تحولات این کشور صرفا تحولات منطقه اي نيست، بلكه با مسايل جهاني و سياست بين المللي گره خورده؛ از اين روي تلاش هايي كه در عرصه ي ديپلماتيك و حتي تلاش هاي غير ديپلماتيك كه براي مقابله با چالش هاي امنيتي و آوردن صلح و ثبات در افغانستان، حکومت از خود نشان می دهد و در مواردي كه اين تلاش ها به صورت دو جانبه صورت مي گيرد، مي تواند زمينه ها را براي به وجود آوردن يك عامل سازنده و مثبت به منظور دور كردن تهديدات و نا امني ها از افغانستان در پي داشته باشد، اما حل ريشه ي و اساسي معضل به دليل تاثيرات مسايل بين المللي بر مسايل افغانستان- باور ندارم- باشد. شايد منطقي باشد كه افغانستان براي حل معضلات از جمله فايق شدن بر چالش هاي امنيتي موجود، با كشورهاي تاثير گذار به خصوص پاكستان - كه گفته مي شود از مدت ها قبل تا كنون تاثيرات بسيار عميقي در تحولات افغانستان داشته و شبكه هاي تروريستي و طالبان و القاعده در درون خاك این کشور قرار دارند و دستگاه هاي استخباراتي و نظامي پاكستان تاثير گذاري كه روي اين شبكه ها دارد همسو شود. بنابراين، پاكستان در سياست خارجي افغانستان مي تواند يك جايگاه بسيار خاصي را داشته باشد و منطقا حكومت افغانستان اگر يك تعامل مثبت و ديپلماسي سازنده ي را با پاكستان در پيش بگيرد، خيلي از مشكلات قابل حل خواهد بود. اما حل نهايي مشكل- به دليل منافع و نقطه نظرات كه جامعه جهاني و ناتو در افغانستان دارد- زماني ممكن خواهد بود كه راه حل هاي دو سويه و دو جانبه بين افغانستان و پاكستان در نهايت در چوكات سياست هاي كلان منطقه ي غرب و آمريكا و ناتو مطرح شود. چنانچه اين گفتگوها در مغايرت با منافع جامعه جهاني و امريكا قرار بگيرد،- فكر مي كنم- باز هم موفقيتي را در پي نخواهد داشت.
س: چه عواملي باعث شد تا افغانستان دچار چرخش در سياست خویش شده و به جاي جامعه ي جهاني و غرب، به پاكستان اتكا كند؟ داکتر سجادي: به نظر مي رسد رويكرد جديد حكومت افغانستان در قبال پاكستان، از يك طرف بيانگر فعالتر شدن يا موفق شدن دستگاه ديپلوماسي پاكستان است. و از طرفي ديگر، چالشي است كه در برابر كشورهاي غربي، ناتو و ايالات متحده در كشور وجود داشته. منظورم از چالش موجود بر سر راه اين كشورها، اين است كه به نظر مي رسد امريكا و ناتو هر دو کسانی هستند كه از يك طرف مي دانند كه پاكستان در حمايت از گروه هاي مسلح و مجموعه هاي که به نام طالب در افغانستان مي جنگند، دخالت دارد. و از طرفي ديگر، نمي خواهند كه روابط استراتژيك و دوستانه ي خود با این کشور را از دست بدهند؛ بنابراين، اين ها در سياست خارجي خود با اين چالش روبرو هستند كه مي توان از آن به تناقض سياست خارجي امريكا و ناتو در منطقه ياد كرد؛ تناقضي كه در يك طرف آن هدفي به نام مبارزه با تروريزم و حاكميت قانون و آوردن صلح در افغانستان مطرح مي شود؛ در جانب ديگر، حمايت از كشوري كه به گونه هاي مختلف در ادامه پروسه نا امني در افغانستان دخالت دارد و اين تناقض را مي خواهند با فعال شدن يك دستگاه ديپلماسي دو جانبه، به گونه اي از بين ببرند و يا حداقل كمرنگ بكنند. تشويق اين كشورها مبني بر اين كه افغان ها يا حكومت افغانستان بايد با پاكستان سازش بيشتر داشته باشد و بيشتر به خواسته ها و نقطه نظرات پاكستان توجه بكند، يك عامل اساسي در رويكرد جديد دولت افغانستان است. عامل دوم، كه به نظر مي رسد از اهميت جدي برخوردار است، نقطه نظرات و مشوره هايي است كه در درون حكومت افغانستان، امروزه پر قدرت تر از گذشته حضور سياسي دارند؛ ديدگاه هايي كه تمايل دارند در تعاملات سياست خارجي به سوي پاكستان هر چند به صورت رسمي شايد دشوار باشد كه بگوييم كه اين يك تمايلي به سمت پاكستان است؛ ولي در واقع يك نوع چرخش يا يك نوع نرمش در برابر خواست هاي پاكستان مي توان تلقي كرد كه ناشي از اين باور است كه مي توان با توجه كردن به نقطه نظرات حكومت پاكستان، تهديدات امنيتي را از خاك پاكستان به سمت افغانستان كاهش داد و مي توان از طريق تعامل سازنده با پاكستان، ورود سيل آساي تروريستان و مخالفين مسلح را به افغانستان كم کرد و مي توان پاكستان را بيشتر وارد پروسه همكاري با حكومت افغانستان ساخت و رويكرد جديد بيشتر با اين اهداف مطرح است.
س: اخيرا دو مقام بلند پايه امنيتي افغانستان استعفا كرد و در رسانه ها هم گفته شد كه آن ها تحت فشارهاي خاصي اقدام به استعفا كردند آيا اين موضوع با گفتگو با طالبان و امتياز دادن به پاكستان و همسو شدن دو دولت ارتباطي دارد؟ داکتر سجادي: اينكه آيا استعفاي مقامات امنيتي افغانستان يك نوع چراغ سبز نشان دادن به پاكستان باشد، يك تحليل است و هنوز شواهد و دلايل براي آن در دست نيست. اما چيزي كه اتفاق افتاده، طبعا در راستاي خواست حكومت پاكستان مي تواند باشد؛ يعني يك تحولي اتفاق افتاده كه برای پاكستان بيش از هر كشوري ديگري اين تحول خوشايند بوده باشد و از آن استقبال مي كند - كه استقبال هم كرد - تا جايي كه من معلومات دارم، پس از استعفاي اين دو مقام امنيتي، دو سفر غير رسمي رييس ستاد ارتش پاكستان و رييس آي اس آي به كابل داشته و محور گفتگو، بحث مذاكره با طالبان و راي زني براي ورود شبكه ي مولوي حقاني به درون سيستم سياسي بود. اين موارد بيانگر اين است كه با كنار رفتن اين دو، مقامهای پاكستان احساس مي كنند كه زمينه براي پروسه ي كه مي خواهند تحولات افغانستان را به آن سمت حركت بدهند، هموارتر شده، اما من در مورد اين كه واقعا اين يك چراغ سبر نشان دادن به پاكستان باشد يا اين كه تحت فشارها و درخواست هاي پاكستان انجام شده باشد، كدام شواهدي را در اختيار ندارم.
س: اخيرا آقاي زرداري ديداري داشته با زندانيان طالبان در پاكستان كه، اين همزمان شد با آزاد شدن تعدادی از طالبان توسط دولت افغانستان از زندان. اين مسئله تا چه حد مي تواند با اين مسايل ارتباط پيدا كند؟ داکتر سجادي: گزارشي كه مركز اقتصادي لندن نشر كرد، بيانگر يك واقعيتي است كه از مدت ها قبل از جانب افغانستان تاكيد مي شد و آن حمايت دولت پاكستان از طالبان بود. اما در عرصه ي جهاني و سياست هاي بين الملل، پاكستان همواره انكار مي كرد. اخيرا اين گزارش و همچنان بعضي از اظهار نظرات ديگر مقامات غربي و كشورهاي عضو ناتو، نشان دهنده ي اين است كه ادعاي حكومت افغانستان بي دليل نبوده و آنها هم روي اين باور صحه گذاشتند كه پاكستان در تجهيز و حمايت طالبان نقش دارد. وقتي ما این اصل را مي پذيريم كه سياست پاكستان در افغانستان حمايت از مجموعه هايي به نام طالبان - اعم از شبكه مولوي حقاني يا شبكه هاي مرتبط با ملا عمر- است، ديدار با زندانيان طالب در پاكستان و حتي آزاد كردن آن ها روشن خواهد بود و نيازي به دليل و تحليل ندارد؛ براي اين كه حتي گاهي دست گيري ها و زنداني كردن هايي كه صورت مي گيرد، به خاطر سرپوش گذاشتن روي سياست حمايتي از طالبان بوده، تا چهره آشكار اين سياست را پنهان بسازد؛ زيرا پاكستان همواره تلاش كرده است كه خود را همراه و همسو با جامعه ي جهاني و امريكا در مبارزه با تروريزم، طالبان و افراط گرايي نشان بدهد و در اين راستا كمك هاي اقتصادي فراوان حتي كمك هاي سياسي را از غرب دريافت كرده است. در نهايت مي توانم بگويم، تا زماني كه اصل در سياست خارجي و داخلي حكومت پاكستان همراهي و همسوي با مجموعه هاي افراط گرا و طالبان باشد، اين بازي براي مدت ها ادامه پيدا خواهند كرد، زنداني كردن ها و آزاد كردن ها و تنبيه كردن ها، يك چيز معمولي خواهد بود و به عنوان تاكتيك در چوكات همان سياست كلان، از آنان استفاده مي شود.
س: اظهارات اخير سرپرست وزارت داخله مبني بر نا امن خواندن بيش از هشتاد درصد مناطق كشور، آن هم در شرايطي كه افغانستان در آستانه ي برگزاري انتخابات پارلماني است، آيا نوعي كمپاين به نفع طالبان محسوب نمي شود؟ داکترسجادي: تحولات افغانستان متاسفانه به دليل داشتن ابعاد منطقه ي و جهاني، شديدا پيچيده است. وضعيت امنيتي افغانستان تبديل به يك گره كور شده كه ما هنوز نقطه ي آغاز و فرجام آن را نمي توانيم خوب شناسايي و تحليل كنيم. آيا طالبانيزه ساختن افغانستان يك پروژه است که توسط پاكستان يا كساني ديگر تعقيب مي شود يا در واقع يك امر طبيعي است كه بر آمده از ساختار اجتماعي و قبيلوي جامعه ي افغانستان است. اگر گزينه دوم باشد، - فكر مي كنم- در آن صورت راهي نداريم جز اين كه وضعيت را براي مدتي بپذيريم و در صدد تغيير ساختارهاي اجتماعي، سياسي جامعه اي افغانستان برآييم. حالت دوم به ما مي گويد كه اساسا در جامعه ي مثل افغانستان، هنوز زمان براي ايجاد حكومتي به نام جمهوري اسلامي كه مردم تاثير گذار باشد، قانون اساسي وجود داشته باشد، پارلمان وجود داشته باشد، نهادهاي مردمي وجود داشته باشد، فرا نرسيده و هنوز ساختار جامعه قومي و قبيلوي است و در چنين جامعه ي، ساختار امارت اسلامي طالبان بيشتر جاي دارد. اگر چنين است، بهترين راه ايجادتحول در ساختار اجتماعي و سياسي جامعه ي افغانستان است، هر چند نياز به زمان دارد و اين فرهنگ سياسي قبيلوي بايد متحول شود و جايگزين شود با فرهنگ سياسي مدرن كه در آن مفاهيمي مثل دموكراسي، دولت، ملت و جمهوريت، قانون، پارلمان و امثال آن معني پيدا مي كند. هر چند اين سخن با توجه به ساختار جامعه افغانستان مستندات و دلايل خودش را دارد، اما بعد از تجربه تاريخي و يك دوره حاكميت سياه طالباني، فكر مي كنم زياد تحليل موجه نيست. نكته دوم، اينكه ما وضعيت طالبانيزه ساختن افغانستان را يك پروژه بدانيم كه از سوي برخي كشورهاي منطقه از جمله پاكستان راه اندازي مي شود. در اين صورت به همان نقطه تناقض در سياست غرب در افغانستان مي رسيم. جامعه جهاني براي از بين بردن طالبان و آوردن حاكميت قانون و دمكراسي سازي در كشور آمده است. بنابراين، اگر تفكر طالباني مجددا برگردد، در واقع اين يك چالش بزرگ حيثيتي در برابر جهان غرب خواهد بود و بعيد مي دانيم كه در نهايت مسير تحولات افغانستان به سمت طالبانيزه ساختن حكومت، بلكه مسير آينده به سمت يك نوع سياست مدارا و مماشات با تفكر طالباني و نيروهاي مرتبط و حاميان منطقه اي و بين المللي آن مي رود. در اين حركت، طبعا ما بايد تاوان هايي بپردازيم- چنانچه تاكنون پرداخته ايم- اين حركت بيانگر اين است كه نيت نيك است؛ اما سياست گذاري و روش كه تعقيب مي شود، زياد مناسب و كار آمد نيست. نبود يك استراتيژي در همين عرصه بين حلقات سياسي جامعه افغانستان و بين حكومت افغانستان و جامعه جهاني، نقطه كوري است كه ما را با اين مشكلات روبرو مي سازد. وقتي دولت مردان ما هنوز هم از همديگر مي پرسند كه دوست كيست، دشمن كيست و طالب كيست. طالب خوب كيست و طالب بد كيست، با كي مذاكره شود و با كي جنگ شود، اين نشان دهنده يك نوع ابهام جدي در استراتيژي ملي افغانستان در مقابله با طالبان محسوب مي شود و كشورهاي بيروني و همسايه از اين ابهام بيشترين بهره را در راستاي منافع ملي خويش مي برند.
|